برادر شوخی کرد و خواهر از یک شوخی کاملاً بی گناه دلخور شد. و با لگد وارد توپ شد. حداقل مادرشان درست بود - دخترش را به جای او گذاشت. درست است، بگذارید زانو بزند و بمکد - او متوجه شد که چقدر اشتباه کرده است. خوب، وقتی پسر شروع کرد مانند یک فاحشه او را روی خرقه اش بالا کشید، مادر فهمید که وظیفه آموزشی او تمام شده است. حالا یک عوضی دیگر در خانه بود.
به نظر می رسد خود سبزه متوجه شده است که یک مربی راضی مربی خوبی است. طولی نکشید که او همه چیز معمولی را به دست آورد... مربی بیدمشک لیس نیز به سرعت پیدا شد. بنابراین مربی حتی مجبور نبود دکمه های شلوارش را باز کند - دختر خودش آن را اداره کرد. من عاشق این نوع ورزش های پیشرفته دانش آموزی هستم. )
جیزه زیزا بزرگ